قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

484

تاريخ الفي ( فارسى )

معاويه را دريافت . خواست كه دل از كار او فارغ كند كه از بنى جمح مردى خود را به مدد معاويه رسانيد . چون اشتر به دو پرداخت معاويه بگريخت . در تاريخ ابن اعثم كوفى آورده كه روزى از ايّام صفّين از لشكر معاويه چهار صف با چهار علم بيرون آمدند عمّامه‌ها بر سر پيچيده و دل در مردن نهاده . و ابو الاعور سلمّى در پيش آن چهار صف مىآمد و ايشان را بر جنگ ترغيب مىداد و مىگفت : اى اهل شام ! از گريختن حذر كنيد . در گريختن ننگى عظيم است . روى به جنگ اهل عراق آريد كه ايشان اهل شقاق و نفاقند . از هرچهار صف آواز برآمد كه : امروز از جنگ اهل عراق بازنگرديم تا معاويه را از خويشتن راضى نگردانيم و او را خوشدل و شادمان نگردانيم . چون سرخيل لشكر امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، اين حال را مشاهده كردند سعيد بن قيس الهمدانى آواز داد و قوم خويشتن را بخواند ، و عدىّ بن حاتم الطائىّ خويشان و قرابتيان خود را جمع كرد ، و اشتر نخعى با قوم بنى مذحج ساخته و آراسته پيش آمد ، و اشعث بن قيس نيز مسلّح و مكمّل با لشكر خود به ايشان پيوست ، و ديگر سواران و سرخيلان سپاه امير المؤمنين جمع شده لشكر [ ى ] عظيم در هم آمد . پس همهء قوم به يك حمله بر آن چهار صف حمله كردند و ايشان نيز از آن جانب حمله آوردند و در جنگ آويختند . تا شب در جنگ بودند . عاقبت ظفر و نصرت اصحاب امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، را بود و زياده از سه هزار مرد از لشكر معاويه در اين معركه كشته شد . بعد اصحاب معاويه گريختند و پناه به بلنديى كه در آن نواحى بود بردند . سعيد بن قيس همدانى با خيل خود ايشان را از آن بالا به نشيب آورد و بسيار كس از ايشان در اين وقت به قتل رسيد و معاويه پياپى لشكر به مدد مىفرستاد ، و از جانب امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، عمّار ياسر لشكر را ترغيب مىفرمود . در اين روز از اصحاب امير المؤمنين هاشم بن المرقال جنگهاى سخت كرد و مردانگى بسيار نمود ، و زرقا ، دختر عدىّ بن سيرة الهمدانى ، در ميان صفها ايستاده قبيلهء همدان را مىستود و ايشان را بر جنگ ترغيب مىنمود و مىگفت : اى مردمان ميدان جنگ ، صبر كنيد و پاى محكم داريد ، باشد كه فتنه بر طرف شود كه اين نه جنگى است كه در آن افتاده‌ايد ، بلكه بلايى است [ كه ] بدان گرفتار شده‌ايد . اى مردمان ، چراغ در آفتاب نور ندهد و ستاره در مقابل ماه ننمايد و استر بر اسب پيشى نتواند گرفت و دف و سنگ با يكديگر نسبتى ندارد و آهن جز [ به ] آهن نشكافد . اى مهاجر و انصار ! صبر كنيد . و اى دلاوران عرب ! در اين ميدان كه محل مردان است تا جان داريد بكوشيد تا حق به مركز خود قرار گيرد . القصّه كه زرقا اين سخنها مىگفت و قوم خود را بر جنگ دلدارى مىداد تا شب درآمد و